لبخند الحان

یک شعر که من به خدا نامه کرده ام

یک روز توی آسمان     پروانه ای دیدم پروانه را با دختری دیدم دختری که همه جا پر می زد و می رفت هوا هی میومد روی زمین    هی می پرید توی هوا خدای مهربان آفریده بود آن را که توی هوا هی پر می زد   ای خدا هروقت که این پروانه   میرفت ز دست کارهام پروانه ها را میدید که توی هوا پر می زدند همیشه روی زمین  همیشه دور و بر ما آن دختر رو میدید همیشه دیده بودم   همیشه چی می بودش همیشه نام اونم     روی لبم صفا می ذاشت اسمش چی بود؟      اسمش چی بود؟ اسمش خدای مهربون خدا که ما را آفرید خدا ...
31 خرداد 1390

بدون عنوان

من مامانم را دوست دارم و من بابام راهم دوست دارم خیلی خیلی بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس بوس ...
17 خرداد 1390
1